بوی یلدا را میشنوی؟انتهای خیابان آذر ...باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان ...قراری طولانی به بلندای یک شب....شب عشق بازی برگ و برف...پاییز چمدان به دست ایستاده ....عزم رفتن دارد....آسمان بغض میکند ...میبارد...خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر دوست داشتنیست ..دقیقه ای بیشتر مهلت ماندن میدهد ....آخرین نگاه بارانی اش را به درختان عریان میدوزد ..دستی تکان میدهد ......قدمی برمیدارد سنگین و سردکاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز...و....تمام میشود ...پاییزایآبستن روزهای عاشقی ...رفتنت به خیر ..سفرت بی خطر
انگار همین دیروز بود پست پاییز رو ارسال کردم اما حالا دارم به پایان پاییز نزدیک میشم ... و پاییز امسا دنیای بانوی شرقی...
گاهی اوقات به یه نقطه میرسی میبینی هیچی نمیتونه ارومت هیچی و هیچ کس حتی اون طراوت و نویی سال نوم نمیتونه ارومت کنه چرا چون اونایی که میخوایی کنارت نیستن اون ارامشی که باید باشه نیست همه چی اروم میگذره و بی دغ دغه تموم روزای عید امسالم با روزمرگی گذشت هیچ احساس نویی نداشتم یه روز قبل از عید رفتم بیرون به حال اون ادمایی که با ذوق خرید میکردن و حال هواشون هیجان داشت غبطه خوردم کاش منم عزیزانم کناررم بودن و مثل هر سال شور هیجان تو همه وجودم دنبال سفره هفت سین دنبال ماهی قرمز و سبزه عید رنگ کردن تخم مرغ ... امسال هیچ کدوم از اینارو انجام ندادم سال تحویل فقط تونستم تنها کاری میکنم دعای سال تحویل و دنیای بانوی شرقی...
ما را در سایت دنیای بانوی شرقی دنبال میکنید
برچسب: سال, نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:01